یار دبستانی...

خدا گوش کن؛این منم یار دبستانی؛باهات کلی حرف دارم؛ سی ساله که خوابیدی و خبر نداری که... طاهره خانوم هنوز گوشه ی مریض خونه س؛کبری تصمیم به خودکشی گرفته آخه فیلمش بیرون اومده؛چوپان دروغگو رئیس جمهور شده؛جنازه ی سوخته ی سفید برفی رو اطراف جنگل پیدا کردن؛میگن هفت کوتوله ها یکجا بهش تجاوز کردن؛بیچاره زیبای سوخته! خدا با توأم گوش کن... دهقان فداکار منتظر اجرای حکم اعدامشه؛گیله مرد هنوز داره صدای شیون زنشو اینبار از سمت کهریزک می شنوه؛قانون اساسی ما شده قانون جنگل؛شیر رو تو خونه اش زندونی کردن و روباه مکار با جسم ناقصش شده سلطان جنگل؛آخ که کجایی سردار جنگل! دختر کبریت فروش به خودفروشی افتاده؛گروههبان گارسیا سرلشکر شده؛زورو رو به جرم اغتشاش دستگیر کردن ؛میگن آقا گرگه خانوم بزی رو صیغه کرده و شنگول و منگول وحبه ی انگور آواره شدن؛ارباب لگری شده دادستان کل کشور؛خدا بیامرزه عمو تم رو آخرش راحت شد... خدا پاشو؛چقد می خوابی؛ سی سال کمت بود؟ یار دبستانی،دبیرستانی شد و دانشگاهی شد و چوب الف هنوز رو سرشه! خدایا به خدا نیستی؛اگه هستی پس کجایی؛اگه تو هستی پس اینا چرا هستن و اگه نیستی پس چرا میگی هستی؟ خدا تورو خدا دیگه پاشو... (نقل قول از سایت بالاترین)

/ 12 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آخايي

سلام وبتون باحاله ها به ما هم سری بزنید ها ...

نیک زاد

. سلام سپاس از اومدنتون... نقدهای زیادی به مدیریت اونجا هست تنها برا ادامه کار آقای نصرتی در اونجا... زبان آنشینم هست لیکن در نمی گیرد... با همه ابنها اونجا آموزشگاه خوبی هست و بهش احساس دارم چون عزیز بزرگواری چون استاد دستوری اونجاست و همینش بس... شاد و خوشبخت باشید. .

کمند

[ناراحت][گریه][ناراحت][گریه]

ســانــاز

دوستم نداشت ، دروغ ميگفت هر بار که به سراغم می آمد با گريه ميگفتم راستش را بگو اگر مهر به ديگری داری ترا می بخشم . و باز خنده ای ميکرد و ميگفت: جز تو مهر به کسی ندارم. تا اينکه يکروز با گريه بسراغم آمد . گفت مرا ببخش به تو دروغ گفتم . دل به ديگری دارم. خنده تلخی کردم و گفتم من هم به تو دروغ گفتم ترا نمی بخشم !!!!!

sanaz

تو به من خندیدی و نمی دانستی: من به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم. باغبان از پی من تند دوید، سیب را دست تو دید، غضب آلوده به من کرد نگاه، سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک، و هنوز سال هاست که در گوش من آرام آرام، رفتن گام تو تکرار کنان، می دهد آزارم. و من اندیشه کنان، غرق در این پندارم، که چرا،خانه ی کوچک ما سیب نداشت. سيلام عسيسم عالي بود پيش ماهم بيا باباي

ღ♥ஜ دلستر ღ♥ஜ

خیلی تاثر برانگیر بود داداشم[ناراحت] خودت این متنو نوشتی؟ استادی ها[ماچ]

نسيم

با سلام متن زیباتون رو خوندم و واقعا لذت بردم.خدا نخوابیده و هیچ وقت هم نمی خوابه من فکر می کنم این ما هستیم که خیلی عوض شدیم...خیلی..(به هر حال خوشحال میشم سری به من هم بزنید و داستان دل منو هم بخونین)

نیک زاد

. با سربلندی به پیوندهام افزوده شدید. .

MASOUD

salam dooste aziz weblog ghashangi dari vaght kardi be manam sar bzan.. age khasti ba ham tabadol link konim mano ba esme Masoud Okshele link kon.. Movafagh bashi[ماچ]