رویا...

سالهابود ، کودکانه،

در رویائی شیرین.....

خود را در اغوش مادری میدیدم؛ مهربان..

که فداکارانه، پستان پر از زندگیش را

در دهانم نهاده بود .....و.... من میمکیدم....."شیره زندگی" را.....

تنها، وقتی " چشم گشودم"

دیدم...... تنها هستم

و پستانک خیال در دهانم.........

باید برخاست..........

به دور باید افکند، پستانک های خیال را،

و "تنها" بود.............

در آغوش پر مهر "زنـــــــــدگــــــــی"

"لحظه حال" را ،مکیدن باید.....

            محمد جاوید-17-5-1390هشتگرد

/ 5 نظر / 29 بازدید
کسی که برای سارا می نویسد

سلام خوب می نویسی فقط یه ذره در استفاده از کلمات و نقطه و اینها بیشتر دقت کن بیکار بودی یه سر بزن ونظرت رو بده موفق باشی[گل]

عصاره تعلیمات استاد ایلیا میم «تسلیم الهيست» و مراحل هفتگانه تعلیمی بر همین اساس پی ریزی شده است