حکومت بر ایران از مشاغل سخت است!

از قرار مرده ها را نمی شود به راحتی زیر خاک کرد؛ بعد از اعتراض های دی ماه پارسال که کسانی یادی هم از رضا شاه کردند، باز خبرهایی آمد که از قرار جنازه مومیایی شده او در شهر ری پیدا شده است؛ سرگذشت جنازه هم غریب بود چند سالی در مسجد الرفاعی بود و بعد به ایران منتقل شد؛ بنا به گفته ابراهیم یزدی فداییان اسلام همان زمان ورود به ایران می خواستند جنازه را آتش بزنند و بعد از انقلاب هم خلخالی بنای همین کار را داشت که ممکن نشد و شایع شده بود که فرزندش جنازه را از ایران خارج کرده است.

 

اما از اینها که بگذریم؛ نقش رضا شاه فقید را به عنوان یکی از معماران ایران مدرن نمی شود ندیده گرفت؛ عمر سلطنتش دراز نبود و عاقبت خوشی نداشت؛ ولی اثرش ماندگارتر از اینهاست؛ بد نیست به بهانه این خبرهای اخیر مروری به سفرنامه مازندران وی داشت که نشان می دهد چقدر تصویر ان دوران هنوز تازه است و شاید ایمان بیاوریم که به واقع حکومت بر ایران از مشاغل سخت است:

 

"به وضعيات اين مملكت، از سر تا ته که نگاه می کنم، به جزئی و کلی اصلاحاتی که در هر رشته و هر شعبه بايد به عمل آيد، و همينطور به مسئوليت خود در مقابل اينهمه خرابی که توجه می کنم، حقيقتاً گاهی مرا رنجور می نمايد.

 

هيچ چيز در اين مملكت درست نيست. همه چيز بايد درست شود. قرنها اين مملكت را چه از حيث عادات و رسوم، و چه از لحاظ معنويات و ماديات خراب کرده اند. من مسئوليت يك اصلاح مهمی را، برروی يك تل خرابه و ويرانه برعهده گرفته ام. اين کار شوخی نيست و سرمن در حين تنهائی، گاهی در اثر فشار فكر در حال ترکيدن است. مگر خرابی يكی، دو، ده و هزار است که بتوان يك حد و سدی برای آن قائل شد. آيا کسی باور خواهد کرد طرز لباس پوشيدن را هم من بايد به اغلب ياد بدهم؟

 

هنوز در ايام سلام، که روز رسمی و دارای پروگرام معينی است، اشخاص را می بينم که انصافاً از حيث لباس، استحقاق عبور در هيچ خيابان و پس کوچه را ندارند. اغلب از وکلای مجلس شورا و وزراء، که طبعاً برگزيدگان جماعت هستند، هنوز لباس پوشيدن را بلد نيستند، و من در حين انعقاد سلام و رسميت جلسه بايد حوصله به خرج داده و معايب اندام آنها را به آنها گوشزد نمايم.

 

چند روز قبل در ”تهران” که برای سرکشی انبار غله و تأمين آذوقه شهر رفته بودم، شخصی را ديدم که با لباس خواب و زيرشلواری و پای لخت روی سكوی عمارت خود نشسته، و به سيگار کشيدن مشغول است، و زن و مردی را که از پهلوی او عبور می کنند، با

نهايت لاقيدی می نگرد، و ابداً خيال نمی کند که احترام جامعه، مخصوصاً زنها، برای هر فردی لازم است. مجبور شدم که از اتومبيل پياده شده و با دست خود اين عنصر بی ادب و غير محترم را تنبه نمايم.

 

اکثريت اين مردم هنوز ميل ندارند که درب عمارات خود را جارو کرده، دو قدم از زباله های منزل خود دورتر بنشينند.

صرفنظر از ادوار انحطاط و غلبه های عرب و مغول و غيره، يكصدوپنجاه سال است که عده ای از افراد مملكت در سرحد اعلای فساد اخلاق نشوونما کرده، و به آن انس و خو گرفته اند. در بحبوحه اين مذلت است، که من بايد رقابت بين المللی را راجع به امور سياسی و

اقتصادی مملكت خود فكر کنم. حقيقتاً گاهی اين افكار گوناگون برای خود من هم خنده آور میشود.

 

همه چيز را می شود اصلاح کرد. هر زمينی را می شود اصلاح نمود. هر کارخانه ای را می توان ايجاد کرد. هر مؤسسه ای را می توان بكار انداخت. اما چه بايد کرد با اين اخلاق و فسادی که در اعماق قلب مردم ريشه دوانيده، و نسلاً بعد نسل برای آنها طبيعت ثانوی شده است؟ ساليان دراز و سنوات متمادی است که روی نعش اين مملكت تاخت و تاز کرده اند. تمام سلولهای حياتی آن را غبار کرده، به هوا

پراکنده اند و حالا، من گرفتار آن ذراتی هستم که اگر بتوانم، بايد آنها را از هوا گرفته و به ترکيب مجدد آنها بذل توجه نمايم."

 


منبع:کانال تلگرامی راهبرد

@Rahbordchannel


/ 0 نظر / 135 بازدید