اون قدیما ....

یادش بخیر ، اون قدیما ......
خونه که بودیم ، مدام دلمون میخواست یکی زنگ خونه رو بزنه و بیاد توو....
یه گپی، یه استکان چای ، یه پرتقال فسقلی ، و این میشد زندگی.....
البته الانم یه جورائی همونجوره ..... 
فیس بوک رو باز میکنیم ، و سر خودمون رو گرم میکنیم ، بلکه یکی صدای چتمون رو بلند کنه تا ، گپی ، بی چائی و بی پرتقال ، داشته باشیم ....... و این شده زندگی... منتها ، مجازی

 

                                    محمد جاوید - 7دی ماه نودُ3- پردیس

/ 3 نظر / 12 بازدید

دقیقا! راستی اهنگ امیر حسین سام که گذاشتی تو بلاگت قشنگه!

آلیس

یه چیز دیگه هم فرق کرده اون موقع وقتی زنگ در خونه رو میزدن میدونستی یکی کلی راهو کوبیده اومده که فقط تو رو ببینه یه حس دیگه ای داشت اصلا ولی الان میدونی تو نباشی یه آدم مجازی دیگه آدمای مجازی خیلی شبیه هم هستن...

فرح

باب شده ولی درست نیست باید دید و کنار هم نشست . باید گفت و شنید و حس کرد اینجا همه چی سرد هست و بی روح . عین دلای ادما شده رابطه ها . همه چی با هم یخ زده . شدیم جماعتی مجازی و رباتی . دوست ندارم اصلا