من هنوز زنده ام...

باز هم زمین خوردم !!!

مدتی است که دارم برای بلند شدن تلو تلو میخورم

درد .....بس است

نگرانی ...... بس است

راه ادامه دارد ......

بلند میشوم ، مثل هربار که زمین خوردم ...

بر زخم دلم دستی میکشم                 و

آموخته هایم را از این شکست مرور میکنم           و

خاطراتم را به انتشار شعله ی شمع میرسانم

و

میروم ،..... در پی آنچه که زندگی برایم تدارک دیده!

زندگی ،گوش کن .....

من خم میشوم ، من زخمی میشوم ....اما نمیشکنم... اما نمیمیرم ....

دوباره .....

من هنوز زنده هستم

                                 محمد جاوید- 15 دیماه نودُ3- پردیس

/ 4 نظر / 11 بازدید
فرح

در این زنده ای شکی نیست ولی میتونی هنوز زندگی رو زندگی کنی نه بردگی؟ این مهمه

فرح

بزرگ که شدیم رسیدیم به یه چهار راه به اسم زندگی خیلی شیک و خواستنی هم بود خب خوش بحالمون شد که میتونیم به خواست خودمون انتخاب کنیم راهی رو که دوست داریم ولی یه مشکلی بود جلوی سه تا از این راه های ورود ممنوع زده بودن و فقط یه راه باز بود چاره چی بود؟ یک راه برای ادامه ی زندگی این راه نه آغوشی به رومون باز کرد ...نه نگاهی و نه حتی نَفَسی پیشکش . همه چی ممنوع با این حساب فرقی با یه برده داریم ما؟

مهدی

سلام. مدتی است که دارم برای بلند شدن تلو تلو میخورم . همین حس رو من دارم . تازه فکر میکنم خیلی مونده تا راه بیافتم. اگه میتونی به سایت من سر بزن و دوستات رو هم دعوت کن. نوپاست کاربر نداره. شاید خوشت اومد