آدمیزاد است دیگر.......

خیلی عجیب نیست که مجبور باشی همه راه را تنها بروی...

حداقل برای یک مدت زمانی !...

باور کن برایم عجیب نیست !

اما ادم است دیگر...

یک وقت هایی ٬‌دلش میخواهد که یکنفر باشد ...

یک نفر ! فرقی نمی کند ٬ پدر ٬‌مادر ٬ برادر ٬‌دوست... یا...

دلت میخواهد یک نفر باشد تا کمی بایستی ٬‌و تکیه دهی به شانه ای ٬‌کلامی ٬ حرفی یا نگاهی....

سخت است که نزدیکترین ادم هایی که می شناسی ٬‌دورترین ادم ها باشند .

همیشه نمی شود زد به بی خیالی و گفت :

تنها امده ام ٬ تنها می روم...

یک وقت هایی ٬ شاید حتی برای ساعتی یا دقیقه ای ٬‌کم میاوری ! ... دل وامانده ات یک نفر را می خواهد

این روزها ٬‌هرچه بیشتر در این راه ٬ تنها می روم ٬

بیشتر می فهمم چقدر از ان نزدیکترین ادم ها ٬ دورم

 

یک وقت هایی خوب نیست پشتت خالی باشد .

خوب نیست کسی حرفت را نفهمد .

خوب نیست برای چیزی که نمی دانند چیست ٬‌متهمت کنند .

خوب نیست ادم ها وقتی چیزی نمی دانند ٬‌قضاوت کنند ....

خوب نیست ادم ها برای نبودن شان ٬‌برای جای خالی شان ٬‌بهانه بیاورند .

یک وقت هایی اصلا خوب نیست آدم یکه و تنها باشد ٬ پشتش خالی باشد


این روزها سعی می کنم ٬ کارهایم را سر و سامان دهم...

غیر از روحیه ام ٬ که روی پا نگه ش داشته ام ٬‌

هیچ چیز دیگری به سامان نرسیده است ...

همین.................................................

برگرفته ازمطالب دوست خوبم در کلوب : آقای رامین فروغی( با اندکی دستکاری!!)

/ 0 نظر / 12 بازدید