تاريخ : ۱۳٩۱/٢/۱٩ | ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ | نویسنده : محمد جاوید

فقر ، چیزی را " نداشتن " است،
ولی آن چیز ،
پول نیست
طلا و غذا نیست
فقر، گرسنگی نیست
فقر، عریانی هم نیست
فقر، همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفتۀ کتابفروشی می نشیند
فقر، تیغه های برندۀ ماشین بازیافت است،که روزنامه های برگشتی را خرد می‌کند
فقر ، کتیبۀ سه هزار ساله‌ای است که روی آن یادگاری نوشته‌اند
فقر، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته می‌شود
فقر ،با سلاح "مذهب" ربودن مغزی است که فکر می کند
فقر ، همه جا سر می‌کشد
فقر، شب را " بی غذا " سر کردن نیست
فقر، روز را "بی اندیشه" به سر بردن است

صمد بهرنگی

 



  • وبلاگ شخصی
  • روز مهدی