تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۱٩ | ۳:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد جاوید

اگر صد نفر "یک قدم" برای بهبود بردارند،

بهتر از "صد قدم" است که یکنفر بردارد تا اوضاع را سامان ببخشد....

مدتیه درگیر یک کار و حرکت اجتماعی هستم .....

و میبینم و لمس میکنم که متاسفانه مردم کشورم ، برای نفع خودشون هم قدمی برنمیدارند!!! تنها به این امید که "دیگران" میرند و انجامش میدن و من چرا امنیتم رو به خاطر بقیه به خطر بندازم!!

متاسفانه روحیه همکاری و کار تیمی در کشورما بسیار ضعیفه و هر کسی تنها به این فکر میکنه که من کجا امنتره برام ، دیگران رو بیخیال!!!!

البته این مسئله ریشه در پیشینه کهن مردم این مرز و بوم داره ، و با یک نگاه کوتاه به تاریخ میبینیم که این ملت ، تمام اسطوره هاشون "یک نفر" بوده که اومده و برای بقیه تلاش کرده و اونا رو از قیدهائی که در اون به بند آمده بودند رو آزاد کرده ... آرش ، رستم ، و... نمونه هائی از این حرفم هستند

اما .... معتقدم که اصلاح جامعه از اصلاح تک تک افراد اون شروع میشه ، واین پست رو نوشتم که هر کسی که اون رو میخونه ، در خلوتش از خودش بپرسه که واقعا حاضره کاری کنه که به نفع جامعه اش هم باشه ؟ یا فقط نفع شخصی اون کار براش مهمه ؟ آیا حاضره برای یک هدف مشترک کنار دیگران قرار بگیره و با هم به نتیجه برسن؟ حاضره بدون هیچ مزد و نامی ، تلاش کنه برای نفع خود و دیگران ؟

جوابش پیش خودتون بمونه ، و بهش فکر کنین .... شاید یک نفر بالاخره به این نتیجه برسه که :

اگر صد نفر "یک قدم" برای بهبود بردارند،

بهتر از "صد قدم" است که یکنفر بردارد تا اوضاع را سامان ببخشد....

                             محمد جاوید - 19 دی ماه نودُ3- پردیس



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۱٥ | ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ | نویسنده : محمد جاوید

باز هم زمین خوردم !!!

مدتی است که دارم برای بلند شدن تلو تلو میخورم

درد .....بس است

نگرانی ...... بس است

راه ادامه دارد ......

بلند میشوم ، مثل هربار که زمین خوردم ...

بر زخم دلم دستی میکشم                 و

آموخته هایم را از این شکست مرور میکنم           و

خاطراتم را به انتشار شعله ی شمع میرسانم

و

میروم ،..... در پی آنچه که زندگی برایم تدارک دیده!

زندگی ،گوش کن .....

من خم میشوم ، من زخمی میشوم ....اما نمیشکنم... اما نمیمیرم ....

دوباره .....

من هنوز زنده هستم

                                 محمد جاوید- 15 دیماه نودُ3- پردیس



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۱٢ | ٧:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد جاوید

خانه پدری در سینمای بی‌ پدر و مادر
۱- فیلم‌نامه فیلم خانه پدری تصویب می‌شود.

۲- فیلم خانه پدری که بر اساس فیلم‌نامه مصوب ساخته شده، توقیف می‌شود.

۳- فیلم توقیف‌شده خانه پدری، نماینده سینمای ایران در چند جشنواره خارجی می‌شود و برنده جایزه هم می‌شود.

۴- اکران خانه پدری بعد از دریافت جایزه ممنوع می‌شود.

۵- با اکران خانه پدری در جشنواره فیلم فجر موافقت می‌شود.

۶- نمایش خانه پدری در بخش مسابقه سینمای ایران ممنوع می‌شود.

۷- مجوز نمایش خانه پدری برای چند اکران در فرهنگسراها صادر می‌شود.

۸- اکران خانه پدری در سینماهای کشور مجددأ ممنوع می‌شود.

۹- مجوز نمایش خانه پدری برای اکران هنر و تجربه صادر می‌شود.

۱۰- خانه پدری بعد از اولین نمایش در اکران هنر و تجربه، توقیف شده و نمایشش تعطیل می‌شود.

نتیجه آنکه:

۱- ما ایرانی‌ها آدم‌های نرمال، دارای مغز سالم و روان غیر بیمار هستیم.

۲- بهترین مدیران جهان در ایران تولید می‌شوند.

۳- انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست و غرب غلط می‌کند می‌گوید ما عرضه نداریم انرژی هسته‌ای را مدیریت کنیم.

۴- فاجعه چرنوبیل فقط مربوط به جاهائی‌ست که مدیریت لمپن و روان‌پریش دارند، نه کشور پیشرفته و مدرنی مثل ایران.

۵- در ایران سالانه نزدیک به ۵۰ جشنواره ریز و درشت فیلم و سینما و بازیگری و سریال‌سازی برگزار می‌شود که در آن‌ها هی ما به خودمان جایزه بهترین….می‌دهیم.

۶- خجالت کشیدن فقط وظیفه رژیم اشغال‌گر قدس است.



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۱٢ | ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد جاوید

مردها خیلی هم خوبند...

دوست داشتنی و مهربان...

عاشق محبت واقعی...
.
گاهی وقت ها مثل یک بچه از ته دل خوشحالند...

و گاهی مثل یک پیرمرد خسته...
.
.
اکثرشان تنهایی را تجربه کرده اند...

تعدادیشان درد کشیده اند...

و خیلی ها غم هایشان را در وجودشان ریخته اند...

خیلی از اشک ها نگذاشته اند از چشمانشان بیرون بریزد...
.
.
مردها تنها میروند و قدم میزنند تا یادشان نرود قدم هایشان چقدر باید محکم باشد...
.
.
همان هایی که اگر عاشق شوند
.
برایت شاملو میشوند... ،

بیستون میکنند...

و تو بهشت را روی زمین خواهی داشت...

آری این ها مرد هستند...

منبع :https://www.facebook.com/groups/1417078825206728/1542797445968198/?ref=notif&notif_t=group_comment_reply



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۱٢ | ٢:٠٤ ‎ق.ظ | نویسنده : محمد جاوید

گاهی حتی سالها حرف زدن کافی نیست!
با بعضی ها باید به سکوت رسید، به یک لبخند، به یک نگاه!
رهایشان کرد،
و با اطمینان به دست طبیعت سپردشان.
طبیعتی که در آن هر حضوری، سایه ای
هر صدایی، پژواکی
هر زهری، پادزهری
و هر عملی عکس العملی دارد.
باید گذشت، رها کرد، آرام بود و ایمان داشت،
که زندگی در دنیا بی حساب نیست...



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۸ | ٩:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد جاوید

سیمین بهبهانی:
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﻣﻨﻮﻁ ﺑﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﺁﺩﻣﻬﺎﻧﮑﻦ ..

ﺭﻭﯼ ﭘﺎﻫﺎﯼﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﯾﺴﺖ ﺗﺎ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﯿﻬﻮﺩﻩ ﻧﯿﺎﺑﯽ ﻭ
ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺭﺍ
"ﺑﻬﺘﺮینِ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ" ﺧﻄﺎﺏ ﻧﮑﻦ ...
ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ،
ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﮐﻪ ﺧﻄﺎﺏ ﺷﻮﻧﺪ ﺧﯿﺎﻻﺗﯽﻣﯿﺸﻮﻧﺪ .. 

ﻫﻮﺍ ﺑﺮﺷﺎﻥﻣﯿﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺟﻬﺖ ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﻣﯿﺒﺮﻧﺪ ...

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻣﺸﺮﻭﻁ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﮐﻨﯽ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺮﺍی ﮐﺸﻒ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﻗﯽ ﻧﻤﯽ ﮔﺬﺍﺭﯼ..

ﺁﺩﻣﻬﺎ ﮐﻪ ﻣﻬﻢ ﺗﻠﻘﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﺗﻐﯿﯿﺮﺕ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ .

ﺁن ﻮﻗﺖ ﺗﻮ ﻣﯿﻤﺎﻧﯽ ﻭ ﯾﮏ ﺩﻭﮔﺎنگی ﺷﺨﺼﯿﺖ.

ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﻬﺘﺮینِ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ..  

ﻣﺒﺎﺩﺍ ﻋﺮﻭﺳﮏ ﺧﯿﻤﻪ ﺷﺐ ﺑﺎﺯﯼ ﺁﻟﺖ ﺩﺳﺖ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺷﻮﯼ...

ﻣﮕﺬﺍﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﻣﺤﺘﺎﺝ ﺗﺄﯾﯿﺪ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﺎﺷﺪ ..

ﺑﺎ ﺩﻫﻦ ﮐﺠﯽ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺩﺭﻭﻧﯽ ﺍﺕ،،ﺣﻔﻆ ﻇﺎﻫﺮ ﮐﻦ ..
 ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﺑﯽ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺷﻬﺎﯼ ﭘﯿﺶ ﭘﺎ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩﭘﻨﺎﻩ ﻧﺒﺮ
ﻫﺮ ﺗﺎﺯﻩ ﻭﺍﺭﺩ ، ﺭﻧﺠﯽ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﺳﺖ !!!
ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ ﺗﺎﺯﻩ ﻭﺍﺭﺩﻫﺎ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮ ﭘﻨﺎﻩ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﻧﺪ ...
ﺩﺳﺖ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ "شخص اشتباه" ﺩﺭﺍﺯ ﻧﮑﻦ
ﺗﺎ ﻣﻨﺖ ﻫﯿﭻ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﯼ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺑﯽ ﮐﺴﯽ ﺍﺕ ﻧﺒﺎﺷﺪ
ﺟﻬﺎﻥ ﺍﺯ ﭼﺸﻢ ﺗﻮ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺍﻓﺘﺎﺩ
ﻣﺎﺩﺍﻣﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﯿﻔﺘﺎﺩﻩ ﺑﺎﺷﯽ ...



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/۸ | ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ | نویسنده : محمد جاوید

یادش بخیر ، اون قدیما ......
خونه که بودیم ، مدام دلمون میخواست یکی زنگ خونه رو بزنه و بیاد توو....
یه گپی، یه استکان چای ، یه پرتقال فسقلی ، و این میشد زندگی.....
البته الانم یه جورائی همونجوره ..... 
فیس بوک رو باز میکنیم ، و سر خودمون رو گرم میکنیم ، بلکه یکی صدای چتمون رو بلند کنه تا ، گپی ، بی چائی و بی پرتقال ، داشته باشیم ....... و این شده زندگی... منتها ، مجازی

 

                                    محمد جاوید - 7دی ماه نودُ3- پردیس



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٠/٦ | ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ | نویسنده : محمد جاوید

دلتنگ برف که میشوم ،

روبروی خورشید اینروزهای دیماه میایستم و از ته قلبم بهش میگم:

"دوستت دارم"

شک ندارم که تا فردا ،

برف تمام حیاط خانه ام را سفید پوش خواهد کرد .....

 

     محمد جاوید - 6 دیماه نودُ3 - پردیس



  • وبلاگ شخصی
  • روز مهدی