تاريخ : ۱۳٩٠/٩/۳٠ | ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد جاوید

جه خوبه که امشب بلند ترین شب ساله………

لا اقل امشب میتونم یه دقیقه بیشتر هم که شده

خیلی چیزا رو توو خلوت شبانه ام نگاه کنم

به بعضی چیزها بخندم از ته دل

  و اشک بریزم برای خیلی چیزا

آخه وقتی شبه،

هیچ کس اشکتو نمیبینه که بخواد ازت چیزی بپرسه

هیچ کس هم نیست که به خندیدنت حسادت کنه

یا بخواد پیش خودش بگه، اینم دیوونست!!!

امشب شب خوبیه برای یک دقیقه بارش بیشتر……

بدون هیچ نقابی…..

عجب شب خوبیه این یلدا

یلدا تون مبارک

 

                                                   محمد جاوید-یلدای 1390-هشتگرد



تاريخ : ۱۳٩٠/٩/٢٦ | ٢:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد جاوید

وقتی

از پشت شیشه بخار گرفته اتوبوس،

دزدانه نگاهت میکردم .......

که چه معصومانه و بیخیال ؛

در حال مرور روزی هستی که گذشت......

من در حال دیدن روزهائی بودم که خواهند امد!!!!!!

تو در "گذشته" بودی و من در "آینده".........

اما مهم این بود که هیچ کدام در "حال" نبودیم!!!!!!

حال را تنها مینی بوسی به ارمغان آورد ؛ که در ان شب کولاک و برف....

به مثابه ی مرکبی آسمانی ، ما را از آن زمهریر

نجات بخشید

تا در لحظه "حال" بتوانیم خاطراتمان را با هم مرور کنیم.......

       محمد جاوید- آذر ماه 90- هشتگرد



تاريخ : ۱۳٩٠/٩/٢٦ | ٢:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد جاوید

گاهی شاید لازم باشد از یاد ببریم

یاد ِ همه ی آنهایی را

که با نبودنشان ، بودنمان را

به بازی گرفتند

به او بگویید

دیگر "او" های نوشته هایم را

به خود نگیرد

از این به بعد او دیگر آن "او" نیست . . .



  • وبلاگ شخصی
  • روز مهدی