تاريخ : ۱۳۸٩/٩/۱۱ | ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد جاوید

به دیدارم بیا،

پروا نکن.......

کمرنگ تر از آنم که

 به "من" آغشته شوی.........

اما......... خودمانیم........

گیرم به "من" هم آغشته شدی!!!

مگر از سیاهی بالاتر هم ،رنگی هست ؟؟؟؟؟

نترس....

نزدیکتر بیا...

 

محمد جاوید- 12-آذر 89



تاريخ : ۱۳۸٩/٩/٧ | ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد جاوید

آنچه پرنده را وادار میکند که بال بگشاید و پر بزند،

در قفس...............

علیرغم تمامی دردها،

در لحظه برخورد با میله های آهنی......

یا میله های برنجی .......

شوقی است که به پرواز دارد.........

رو یائی ست که با آسمان بافته است.....

و  دور خیزی ست به سوی بینهایت اش.....!!!!

روزی...... در لحظه ای ابدی.......

در قفس ، گشوده خواهد شد......

آن لحظه..........

مرحمِ کبودی های روی سینه پرنده است،

آن لحظه...........

گاهِ تحقّقِ رو یاهای پرنده است؛

آنچه باعث میشد،

که بال بگشاید و پر بزند در قفس..... 

علیرغم تمامی دردها،

در لحظه برخورد با میله های آهنی......

یا میله های برنجی .......

 

محمد جاوید –آبان 1389 



تاريخ : ۱۳۸٩/٩/۳ | ٧:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد جاوید

در گورستانی قدیمی و متروک..........

خارج از شهر پر هیاهو........

میهمانِ، آیندِگانِ ، خیلی گذشته ها بودم.....

چه نجیبانه مرا پذیرفتند......................

بی هیچ غرور و تکلّفی؛

لختی آسودم........... آسوده.....

در ازای این همه میهمان نوازی،

تنها، با کلامی........

 از حضورشان رخصت می طلبم......

خدایتان رحمت کند...........

(بیاد مرحومه، مرضیه زند تهرانی....... آنکه هرگز ندیدمش، ولی حسش کرده ام!!!)

محمد جاوید- سوم آذر- 1389



  • وبلاگ شخصی
  • روز مهدی